احساس من!
به نام او
جلوی آینه میایستی و به یک صورت غریب نگاه میکنی چشم های کوچک بینی کشیده لب های جمع شده .
تمام احساس های بد دنیا در یک لحظه به تو حمله ور شدن و هیچ کس نیست تا تو را از این همه حس های عجیب رهایی بخشد .
زمزمه در گوش ات چنین میگوید :تنهایی؟نه ؟هه!
و با اینکه همیشه میدانستی تنهایی اما نمیخواستی باور کنی مثل تمام آن چیزهای که در دنیا باور نکردنش خیلی از راحتر از روبه رو شدن باهاشون .
آری زمانی رسیده که می فهمی نادید گرفتن حقایق تنها خودت را از پا در می آورد!
سخته سخته اما حقیقت داره تمام حرفهایی که از پشت در میشنوی تمام حقایقی که تضادفی از اونا آگاه میشی و قلبت را به درد میاره
خدایا!چقدر تظاهر برای مردم این دنیا راحت شده و خیانت این روزها سرگرمی روزمره
آنهاست.
می خوام بگم من همه چیز رو دیدم خیانت,تهمت,دروغ,حسادت و...اما هنوز وقتی قدم میزنم سرم را بالا میگیرم و با خودم تکرار میکنم:"من هنوز زنده ام"
سلام من متولد 73گرافیک میخونم در این وب هم احساسات وخاطراتم رو با شما شریک میشم اگه نظر بزارید ممنون میشم!نوشته از خودمه در غیر این صورت منبع اش ذکر میشه.